محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1326
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
لفظ اللّه را بىخواندن درس و لغت عرب اغوز ورد زبان كرده و شنوندگان معنى آن را نمىدانستند . خلاصه چون اغوز مؤمن بود و قوم را مشرك مىديد غالبا از خدمت پدر مفارق بود و با اقوام موافق نمىشد . وقتى از شكار به شهر بازمىگشت از حوالى سراى عمّ خود گذشته اتّفاقا به جوقى از جوارى برخورد كه بر لب جوئى جامه مىشستند و دختر عمّ او يوزخان بر لب جوى ايستاده مشاهدهء جمال او اغوز را مفتون ساخت ، بىاختيار از اسب فرود آمد و با آن محبوب در گوشهاى ابواب گفتگو باز كرد و گفت : از ماجراى من و دختران عمّ باخبرى و مىدانى كه اكنون جمال تو را عاشقم ولى آنگاه تو را دوست خواهم داشت كه دوست خدا شوى ، دختر نيز چون دل به اغوز داده بود زبان به اقرار گشود ، اغوز او را به زنى بگرفت ، و زنان پيشين حسد برده وقتى كه قراخان جشنى عظيم داشت او را از اباى اغوز از دين آبا خبر دادند ، آتش خشم قراخان مشتعل شده فورا عازم قتل پسر گشته ، چون موكب اغوز در صحرا بود با گروهى از تركان بىباك از شهر بيرون شد ، خاتون اغوز نيز پيكى را به جانب او روان كرده ماجرى را اعلام نمود ، اغوز چون راه گريز نديد دست ستيز گشوده آن روز تا شام با پدر نبرد كرد و در اثنا تيرى بر مقتل قراخان رسيد و در حال درگذشت . بعدها فوجى از خيل مغول به جيش اغوز پيوسته مدّت هفتاد و پنجسال با اعمام و بنى اعمام و ساير طوايف و اقوام جنگ مىكرد تا بر ايشان غالب آمد و تاتار و مغول چاكرى او را قبول كردند از شهر اينانج و بحر خلوك « 1 » تا حدّ خوارزم و رود جيحون در قبضهء تصرّف او آمد . و عقيدهء تركان اينست كه از آب جيحون نيز گذشته اكثر ربع مسكون را به ضرب شمشير عرصهء تسخير ساخت ، و در مرز توران و ايران و خطّهء هند و سند و روم و فرنگ هيچجا مقام نكرده به طرف مسقط الرأس نهضت نموده حدود اورتاق و كرتاق را كه يورت آبا و اجداد او بود مقرّ خلافت « 2 » نمود ، و به احضار رؤس الوس ، و معارف طوايف فرمان داد تا خلقى كثير از ترك و تاجيك جمع شده و به اتفاق آغا و اينى بر
--> ( 1 ) . منشآت ، ص 429 - بحر سنلوك . ( 2 ) . منشآت ، ص 430 - مقر جلالت .